((ازیــــــــــ اد رفـــــــــ تـــــــــ ه))
|
||
سه شنبه 31 خرداد 1390برچسب:, :: 11:26 :: نويسنده : amir325
دلبستم به قلب بی وفای تو ، تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم مثل برگی خشکیده ام ، هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام مثل ستاره ای خاموشم ، حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم مثل کویری خشک آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است این روزگار من است ، قلبم به چه روزی افتاده است نمیخواهم بشنوم نوای دلم را ، نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را بگذار با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، با شکست روبرو نشده ام ، یا تا به حال عاشق نشده ام! کاش میشد خاطره ها میسوخت ، لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود ، دستم درون دستهایت بود ، لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم ، هر شب با صدای تو به خواب میرفتم ، کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد ، تا دیگر دلم در حسرت آن روزها نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت یعنی میشود همه چیز را از یاد ببرم ، یعنی میتوانم فراموشت کنم ؟ یعنی میتوانم برای همیشه بی خیالت شوم ، آرام باشم و آرام نفس بکشم مدتیست بدجور حالم خراب است ، فکر کنم دیوانگی محض است که هنوز قلبم عاشق قلب بی وفای تو است &p_id=1717" target="_blank"> ![]() نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان |
||
![]() |